@{{ src = "https:\/\/chikhondi.ir\/images\/api\/users\/thumbnail_ntk2aZGjrGguGDkCG2dEmHi30Gqw6o.jpg" }} @{{ src_cover = "https:\/\/chikhondi.ir\/images\/api\/covers\/thumbnail_37BjjxUAcfH1QVhTQ60bw4N0tgRg8E.jpg" }} @{{ bio = null }}



سلام بر ابراهیم (جلد اول)

«سلام بر ابراهیم» کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است. این کتاب زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان بیمزار شهید ابراهیم هادی است. این کتاب علاوه بر زندگی‌نامه‌ای مختصر، ۶۹ خاطره از دوستان و اعضای خانواده این شهید بزرگوار و مفقودالاثر جمع‌آوری کرده است. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهید است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند. شهید ابراهیم هادی در اردیبهشت سال ۳۶ متولد شد و در ۲۵ سالگی در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، در ۲۲ بهمن سال۶۱ به شهادت رسید و پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند. کتاب «سلام بر ابراهیم» تا سال ۱۳۹۵ به چاپ صدم رسید و در مجموع بیش از پانصد هزار نسخه از آن منتشر شده است. ویژگی‌های خاص این شهید و خاطراتی که بعضاً خواننده را به تحیر وامی‌دارد از مشخصه‌های منحصربه فرد این کتاب است. در بخشی از این خاطرات می‌خوانیم: به همراه چند نفر از دوستان نشسته بودیم و در مورد ابراهیم صحبت می‌کردیم. یکی از دوستان که ابراهیم را نمی‌شناخت تصویرش را از من گرفت و نگاه کرد. بعد با تعجب گفت: شما مطمئن هستید اسم ایشون ابراهیمه!؟ با تعجب گفتم: خُب بله، چطور مگه؟! گفت: من قبلاً تو بازار سلطانی مغازه داشتم. این آقا ابراهیم دو روز در هفته سَر بازار می‌ایستاد. یه کوله باربری هم می‌انداخت روی دوشش و بار می‌برد. یه روز بهش گفتم: اسم شما چیه؟ گفت: من رو یدالله صدا کنید! گذشت تا چند وقت بعد یکی از دوستانم آمده بود بازار، تا ایشون رو دید با تعجب گفت: این آقا رو می‌شناسی!؟ گفتم: نه، چطور مگه! گفت: ایشون قهرمان والیبال وکشتیه، آدم خیلی باتقوائیه، برای شکستن نفسش این کارها رو می‌کنه. این رو هم برات بگم که آدم خیلی بزرگیه! بعد از آن ماجرا دیگه ایشون رو ندیدم!



یادت باشد...

کتاب یادت باشد نوشته‌ی محمدرسول ملاحسنی کتابی درباره زندگی شهید مدافع ۲۶ ساله حرم، حمید سیاهکلی مرادی به روایت همسر۲۲ ساله‌اش، فرزانه سیاهکلی مرادی است. درباره‌ی کتاب یادت باشد کتاب یادت باشد، کتابی زیبا درباره‌ی زندگی یکی از شهیدان مدافع حرم، حمید سیاهکلی مرادی است که در سن ۲۶ سالگی شهید شد. همسر او، فرزانه روایتی جذاب و خواندنی از زندگی‌شان ارائه داده است. فرزانه کتاب را از کمی پیش از آغاز زندگی مشترکشان نوشته است. یعنی زمانی که برای کنکور درس می‌خوانده و اصلا به فکر ازدواج کردن با هیچکس نبوده است. اما ماجراهای جالب خواستگاری حمید و فرزانه و اتفاقات بعد از آن است که دل فرزانه را می‌برد و جواب مثبتش را اعلام می‌کند. محمدرسول ملاحسنی تمام خاطرات، اتفاقات و بینش آن‌ها در یک کتاب گردآوری کرده است و نام آن را یادت باشد، گذاشته است.  کتاب یادت باشد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم  یادت باشد یک روایت عاشقانه از زندگی یک شهید است. اگر به چنین کتاب‌های علاقه دارید، از خواندن کتاب یادت باشد، لذت می‌برید. جملاتی از کتاب یادت باشد هنوز شیرینی قبولی دانشگاه را درست مزه‌مزه نکرده بودم که خواستگاری‌های باواسطه و بی‌واسطه شروع شد. به هیچ‌کدامشان نمی‌توانستم حتی فکر کنم. مادرم در کار من مانده بود، می‌پرسید: 'چرا هیچ‌کدوم رو قبول نمی‌کنی؟ برای چی همهٔ خواستگارها رو رد می‌کنی؟' این بلاتکلیفی اذیتم می‌کرد. نمی‌دانستم باید چکار بکنم. بعد از اعلام نتایج کنکور، تازه فرصت کرده بودم اتاقم را مرتب کنم. کتاب‌های درسی را یک‌طرف چیدم. کتابخانه را که مرتب می‌کردم، چشمم به کتاب 'نیمهٔ پنهان ماه' افتاد؛ روایت زندگی شهید 'محمدابراهیم همت' از زبان همسر. خاطراتش همیشه برایم جالب و خواندنی بود؛ روایتی که از عشقی ماندگار بین سردار خیبر و همسرش خبر می‌داد. کتاب را که مرور می‌کردم، به خاطره‌ای رسیدم که همسر شهید نیت کرده بود چهل روز روزه بگیرد، به اهل‌بیت؟ عهم؟ متوسل بشود و بعد از این چله به اولین خواستگارش جواب مثبت بدهد. خواندن این خاطره کلید گمشدهٔ سردرگمی‌های من در این چند هفته شد. پیش خودم گفتم من هم مثل همسر شهید همت نیت می‌کنم. حساب و کتاب کردم، دیدم چهل روز روزه، آن هم با این گرمای تابستان خیلی زیاد است، حدس زدم احتمالاً همسر شهید در زمستان چنین نذری کرده باشد! تصمیم گرفتم به جای روزه، چهل روز دعای توسل بخوانم به این نیت که 'از این وضعیت خارج بشوم، هر چه که خیر است همان اتفاق بیفتد و آن کسی که خدا دوست دارد نصیبم بشود'. از همان روز نذرم را شروع کردم. هیچ‌کس از عهد من باخبر نبود؛ حتی مادرم. هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء دعای توسل می‌خواندم و امیدوار بودم خود ائمه کمک‌حالم باشند.



خاطرات سفیر

«خاطرات سفیر» یادداشت‌های نیلوفر شادمهری(-۱۳۵۹) از دوران دانشجویی‌اش در کشور فرانسه است. درگیری‌های روحی و ذهنی روابط با انسان هایی با ارزش ها و فرهنگ‌هایی متفاوت و چالش‌هایی که در یک کشور اروپایی می تواند دختری مسلمان را درگیر خود کند به تمامی در این کتاب و در لابلای خاطرات نیلوفر آمده‌است: ویرجینی گفت: «تو وقتایی که تنهایی چی کار می‌کنی؟» ـ با بچه‌ها صحبت می‌کنم. کتاب می‌خونم. گاهی هم تلویزیون می‌بینم. ـ شب‌نشینیای دانشگاه رو نمی‌ری؛ نه؟ ـ نه. ـ چرا؟ ـ برای اینکه از این‌جور مراسم خوشم نمی‌آد. - ناراحتت می‌کنه؟ یه جوری پرسید! -آره ... یه جورایی می‌شه این‌طوری گفت. چطور؟ تو داری با بچه‌ها می‌ری؟ ـ نه، هیچ‌وقت نمی‌رم. ـ چرا؟ ـ ناراحت می‌شم. ساعتش رو نگاه کرد. دستش رو کرد توی جیبش. یه چیزی رو درآورد. یه بسته قرص بود. گفت: «من باید برم داروم رو بخورم. تو هم می‌آی توی آشپزخونه؟» ـ آره، می‌آم. چرا قرص می‌خوری؟ ـ چون یه کم بیمارم. ـ چه بیماری‌ای؟ ـ یه چیزی شبیه افسردگی ... دکترم گفته. ـ تو افسردگی داری؟ ... تو؟! ـ به نظر نمی‌آد؟ ـ به نظر من که اصلاً! ... بقیۀ دوستات چی؟ ... خانواده‌ت؟ ... به نظر اونا تو افسرده‌ای؟ ـ آره، اصلاً اول از همه مامانم گفت بهتره برم پیش دکتر.



نرگس

رمان گویای «نرگس» درباره زندگی پسری به اسم اسماعیل در بحبوحه انقلاب اسلامی است. خواهر اسماعیل به دلیل داشتن حجاب از مدرسه اخراج می‌شود و اسماعیل به هر دری می‌زند نمی‌تواند خواهر را دوباره به مدرسه بفرستد. او حتی برای نرگس معلم خصوصی می گیرد اما این تنها دغدغه زندگی اسماعیل نیست. او یک دایی روحانی هم دارد که با ساواک درگیر است. در ادامه داستان شاهد دستگیری خود اسماعیل و پدرش به دلیل فعالیت‌های انقلابی هستیم. پدر به زندان می‌افتد و زندگی برای اسماعیل و خواهرش بسیار سخت می‌شود اما آنها را به تحولی بزرگ می‌رساند. رحیم مخدومی، متولد ۱۳۴۵ در ورامین است. او از ۱۷ سالگی شش بار در جبهه های جنگ بوده و داستان‌های متعددی هم درباره جنگ نوشته است. کتاب «جنگ پابرهنه‌ها»ی او منتخب دفاع مقدس بوده و «نرگس»، «مالک خیبر» و «پروانه‌های عرصه خبر» کتاب‌های برگزیده جشنواره کتاب معلم‌اند.



نیمه پنهان 26: سایه شوم - خاطرات یک نجات یافته از بهائیت

این کتاب خاطرات یک زن بهائی بازگشته به اسلام است.نویسنده در این کتاب علت مسلمان شدن خود را به وضوح شرح می دهد و با تلقی روان و مؤثر از ماجراهای هم زیستی با بهائیان می گوید.رفتار و مناسک آن ها را به نقد می کشد و درباره ی سلطه جویی فرقه ی آن ها قلم فرسایی می کند. نویسنده در این کتاب به زبان روایت، از کار گسترده، هدفمند و تخریبی بهائیان روی ذهن و ضمیر پاک کودکان پرده بر می دارد و خواننده را به اردوهای مختلط بهائیان به منظور هنجار شکنی در جامعه مسلمانان توجه می دهد.هم چنین به شکلی دقیق و مؤثر درباره ی تساوی زن و مرد از دیدگاه فرقه ی بهائیت روایت می کند و اینکه هر دوی آن ها چگونه اسیر برنامه های تشکیلاتی بهائیت هستند. کتاب حاضر راوی خاطرات زنی است که شجاعانه از دروغ و سیاهی رو بر می تابد تا در آینه به حقیقت آفتاب سلام بگوید.دختری که به جرم حقیقت طلبی در برابر محظورهای عدیده ای قرار می گیرد اما هرگز به تاریکی باز نمی گردد.او را مطرود می خوانند به گونه ای که حتی از دیدار اعضای خانواده و مادرش محروم می شود.اما از آن جا که نور حقیقت در قلب آینه وارش تجلی یافته است به حول و قوه الهی و به مدد ایمان خویش همه مجازات های محفل مافیایی بهائیت را تحمل می کند تا در میان مردم سرزمینش سربلند تنفس کند و افشاگر این فرقه ضاله باشد. موضوع جاسوس پروری و مراقبت تشکیلاتی از یکدیگر و اینکه تا چه اندازه بهائیان از یکدیگر ترس دارند و نسبت به هم بی اعتمادند، مورد موشکافی و دقت نظر نویسنده قرار می گیرد.شیوع دروغ و آلودگی در میان سران بهائیت، کوچ و زندگی اجباری، حتی در تعیین محل های زندگی، چگونگی انتخاب همسر و یا جدایی از آن ها از جمله مواردی است که نویسنده به آن ها اشاره دارد و رفتار تشکیلاتی را در شکل گیری آن ها مؤثر می داند. هم چنین نویسنده به خوبی از پس روایت خشنودی بهائیان از ویرانی ایران توسط عراق و بیگانگی اعضای این فرقه با مهرورزی و دوستی با دیگران برآمده است.