ابراهیم حسن بیگی



  • تعداد دنبال کننده (1)
  • تعداد کتاب (42)
  • اضافه شده به قفسه (16)
  • خوانده شده (8)






معمای مسیح



محمد رسول الله (ص)

مسلمان شدن با دو جمله ساده صورت می گیرد. مقابلش زانو زدم و گفتم: ((هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست و گواهی می دهم که محمد رسول و فرستاده اوست.)) بعد محمد از آداب نماز گفت و از قرآنش و آیات که نازل شده است و در پایان گفت امیدوار است در عقایدم پایدار باشم و هرگز دروغ نگویم که حضرت موسی هم مانند او شهادت داده است که دروغگو در آتش دوزخ خواهد سوخت...



سال های بنفش



شته ها و شکوفه ها



عکس روی درخت

فکر کردی که «نغمه» مرده است. «نیر» و «نادر» و «ناصر» هم؛ اما «تینا» زنده. بود و ضربان تند قلبش را روی سینه ات حس می کردی، صورتش روی گردنت بود و گرمای نفسش که روی بناگوشت می نشست. سینه ات را می فشرد و بر دلتنگی ات دامن می زد؛ مثل ساعتی پیش که وقتی به هوش آمدی، دلت به درد آمد و گلویت را فشرد به سختی نفس می کشیدی، همه جا تاریک بود وسیاه و بوی خاک، بینی ات را پر کرده بود. دهانت مزه خاک می داد؛ انگار یک مشت خاک را در دهانت فرو کرده اند، چشم کهع باز کردی، چیزی ندیدی، همه جا تاریک بود و تمام تنت در زیر فشاری سخت می پوکید. قدرت حرکت نداشتی. فکر کردی که شاید مرده ای و در زیر خروارها خاک دفنت کرده اند.



اشکانه



قهرمانان انقلاب 13: گلستان در آتش (روایتی داستانی از زندگی شهید محمدجواد باهنر)

باهنر دستش را از روی زنگ برداشت. در که باز شد، پسرش، ناصر در چارچوب در ایستاد و به او نگاه کرد و با همان لبخند همیشگی که خاص بود، گفت: «سلام بابا، شمایید؟» باهنر وارد شد. در را بست و گفت: «سلام، آقاناصر. تعجب کردی؟منتظر کس دیگری بودی؟» ناصر گفت: «آخر، ساعت ده شب است. فکر نمی کردیم به این زودی ها بیایید!» باهنر، نعلین هایش را توی جاکفشی گذاشت. ته مانده ی بوی املت، توی هال پیچیده بود. ناصر عبا و عمامه ی پدر را گرفت و.... صفحه 93



ریشه در اعماق



قدیس