ژان پل سارتر



  • تعداد دنبال کننده (0)
  • تعداد کتاب (23)
  • اضافه شده به قفسه (0)
  • خوانده شده (0)






مگس‌ها

بی شک نام ژان پل سارتر، مکتب اگزیستانسیالیسم را به یاد بسیاری می آورد. مکتبی که بسیاری از آثار او همچون " تهوع " که وی را شایسته دریافت نوبلی کرد که او از دریافتش امتناع ورزید، آیینه تمام نمای اصول و قواعد آنند. این بار سارتر در این نمایشنامه با دستمایه قرار دادن یک روایت تاریخی از اساطیر یونان، آزادی و اختیار بشریت را که اصل اساسی مکتب اگزیستانسیالیسم است به انسانها یادآوری می کند. داستان آگاممنون، پادشاه مقتدر آرگوس و ملکه کلیتمنستر. یک درام یونانی که شاید برای خیلی ها یادآور شاهکار شکسپیر، هملت باشد. ملکه کلیتمنستر با همدستی معشوقش، اژیست، پادشاه را می کشند و فرزند ارشدش، اورست را به مامورانی می سپارند تا سربه نیستش کنند و شاهدخت الکتر، را به کنیزی در کاخ نگه می دارند. این شهر با سردمدارانی نادم و پشیمان از کردار زشت و ناپسندشان به شهر نادمین مبدل شده است. همه از کردار زشتشان شرمسارند ولی طوری وانمود می کنند که گویی این سرنوشت محتوم شهر و دیار آنهاست و خود در بروز این پیشامدها دستی نداشته اند. از این رو ژوپیتر، خداوند آسمانها، شهر را عرصه ی تاخت و تاز مگس ها (ارینی ها = الهگان پشیمانی) قرار می دهد . اژیست مملکت را با خرافه پرستی و غم و مراسم عزاداری های دسته جمعی اداره می کند و اورست پسر آگاممنون که از دست او جان سالم به در برده آمده تا آزادی انسان را به او یادآور شود و آنها را به طغیان فر خواند.



دست‌های آلوده

نمایشنامه پر است از دیالوگ‎های عمیق و تکان‎دهنده . "هوگو: کشتن، مردن، هر دو یک چیزند: انسان در یک حد تنهاست." دست‎های آلوده. داستان در باره‌ی مردی است که به تصمیم حزب باید یکی از رهبران را که خط مشی‎اش مبتنی با اتحاد با بورژوازی است بکشد. هوگو در گیرودار این ماموریت دلبسته همسر هودرر که باید کشته شود می‎شود.ماموریت انجام می‎شود و هوگوو به زندان می‎افتد. در این زمان خط مشی حزب تغییر می‎کند و حالا هودرر قهرمان ملی است. هوگو آزاد می شود اما دیگر همه چیز تغییر کرده است. هوگو در جایی می‎گوید: نمیدانم هودرر را برای چه کشته ام ولی میدانم برای چه می‎بایست او را بکشم: "برای اینکه سیاست بدی به کار میبرد، برای اینکه به رفقایش دروغ میگفت و خطر فاسد کردن حزب را پیش می آورد. اگر شهامت داشتم که وقتی با او در دفتر تنها هستم به سویش شلیک کنم، او به این دلیل میمرد و من میتوانستم بدون شرم به خودم فکر کنم. از خودم به این دلیل شرم دارم که او را بعدش کشته‎ام."سارتر به شخصیت‎هایش اجازه می‎دهد راحت حرف بزنند و زندگی کنند. شاید به خاطر این است که هنوز نمایشنامه دست های آلوده فارغ از تمام زیر متن‎های آن همچنان بسیار پویا و زیباست. ترجمه خوب جلال ال احمد هم به این مهم بسیار کمک کرده است.



کار از کار گذشت

ژان ‌پل سارتر (۱۹۸۰-۱۹۰۵)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی است. «کار از کار گذشت» درباره زن و مردی است که همدیگر را نمی‌شناسند، جدا از هم و به دلایلی متفاوت می‌میرند و در جهان پس از مرگ با هم ملاقات می‌کنند و به هم علاقه‌مند می‌شوند. نام زن «او» و نام مرد «پی‌یر» است و در طی داستان نویسنده از زندگی این دو می‌نویسد. همسر این زن او را با خوراندن چند قطره زهر مسموم کرده تا بتواند ثروت این خانواده را از آنِ خود کند. مخاطب این کتاب از سوی دیگر با زندگی «پی‌یر» آشنا می‌شود که رییس یک انجمن است و توسط یکی از اعضای ۱۸ ساله همین انجمن به ضرب گلوله‌ای کشته می‌شود. «او» و «پی‌یر» در جهان پس از مرگ به هم علاقه‌مند می‌شوند و همیشه حسرتی بر دل آن‌هاست که کاش در زمان حیات با هم آشنا شده بودند. این‌گونه است که آن‌ها این اجازه را می‌یابند به دنیا بازگردند و اگر بتوانند پس از یک روز همچنان به هم علاقه‌مند باشند و شکی به دل خود راه ندهند می‌توانند بار دیگر زندگی را تجربه کنند؛ بازگشتی که به نظر آسان و شیرین است اما با مشکلات زیادی همراه می‌شود.



مرده‌های بی کفن و دفن

نمایشنامه مرده‌‎های بی کفن و دفن در سال ۱۹۴۱ توسط ژان‌پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی نوشته شد. اساس نگاه فلسفی سارتر به انسان این است که انسان را مختار می‌داند و بر این اساس به انکار هرگونه نیروی خداگونه که قدرت اختیار انسان را سلب کند می‌رسد(البته خود سارتر بر این اعتقاد دارد که وجود یا عدم وجود خدا تاثیری بر اصالت بشر ندارد)؛ زیرا که او معتقد است انسان نمی‌تواند مختار باشد و محکوم به آزادی است، که این آزادی برای او مسئولیت انتخاب می آورد. این نمایشنامه برای اولین بار در تئاتر آنتوان پاریس به‌ سرپرستی: خانم سیمون بریو (Simone Berriou) در ۸ نوامبر ۱۹۴۶ نمایش داده شده است. این کتاب دربردارنده نمایشنامه خلوتگاه نیز است.



کلمات

ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ (۱۹۸۰- ۱۹۰۵)، فیلسوف فرانسوی است. «کلمات» متن ستایش‌‌انگیزی است و بسیار بهتر از دیگر آثار سارتر نوشته شده است اما، برخلاف آن‌ها، درصدد متقاعد کردن خواننده نیست. سارتر نوشته که «خواننده می‌‌فهمد که من از کودکی‌‌ام و همه چیزهایی که از آن مانده احساس نفرت می‌‌کنم.» این جمله نسبتاً بی‌‌رحمانه‌‌ای است که نویسنده «کلمات» با نوشتن آن خود را از شر کودکی‌‌اش خلاص کرده است، اما وقتی به بررسی این کودکی می‌‌پردازد، ولو این کار را با بیزاری انجام دهد، نیت مشخصی دارد و آن چگونگی پدیدارشدن ذوق ادبی‌‌اش است. این دومین مضمون موجود در «کلمات» است. کودک مسموم شده بر اثر همنواگری، عادت گریز به جهانی خیالی، جهان میشل استروگف یا پاورقی‌های میشل زواکو را کسب می‌کند، اما کودک بر اساس همین منابع الهام کوچک یک جهان و یک نقش برای خود ابداع می‌کند و می‌‌پندارد که جهان داستانی‌‌ای را که از کتاب‌ها می‌‌رباید، بازآفرینی می‌کند. خود سارتر نوشته است که از سر تقلید و برای آن که ادای آدم بزرگ‌ها را دربیاورد، به نوشتن پرداخته و از آن پس، رؤیایش که «نوشتن» برای نوشتن بوده، سر بر آورده است.



تعلیق

ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ (۱۹۸۰- ۱۹۰۵)، فیلسوف فرانسوی است. هدف سارتر از مجموعه رمان‌های «راه‌های آزادی»، طرح تصویری خلاصه و اجمالی از روش‌های گوناگونی است که مردم برای نیل به آزادی بر می‌گزینند. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «ساعت شانزده و سی دقیقه. همه به آسمان نگاه می‌کنند، من هم به آسمان نگاه می‌کنم. دومور می‌گوید: «هواپیما تأخیر ندارد» پیشاپیش، دوربین عکاسی‌اش را آماده کرده و چشم به آسمان دوخته است. به خاطر نور شدید خورشید اخم کرده. هواپیما سیاه است و گاه برق می‌زند؛ به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، ولی صدایش تغییر نمی‌کند، یک صدای خوب و پر و پیمان که شنیدنش لذت دارد. من می‌گویم: «فشار ندهید.» همه حضور دارند و از پشت به من فشار می‌آورند. رویم را بر می‌گردانم، همه سرهاشان را به عقب انداخته و گویی شکلک در آورده‌اند. زیر آفتاب سبز رنگ به نظر می‌آیند و بدنشان حرکات بی‌مفهومی دارد، درست مانند مرغ سر بریده، ورجه، ورجه می‌کنند. دومور می‌گوید: «روزی می‌رسد که همین طوری دماغ به هوا در میدان جنگ می‌ایستیم؛ فقط فرقش این است که آن روز، لباس کماندویی پوشیده‌ایم و هواپیما هم یک مسراشمیت است.»



دست‌های آلوده

«دست‌های آلوده» نمایشنامه‌ای به قلم ژان پل سارتر(۱۹۸۰-۱۹۰۵)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی است. نمایش دست‌های آلوده، نخستین بار در دوم آوریل ۱۹۴۸، در پاریس به صحنه برده شد. در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم: «هوگو: با دروغ گفتن به آن‌ها؟ هودرر: با گاهی دروغ گفتن به آن‌ها. هوگو: شما... شما ظاهری بسیار اهل حقیقت و بسیار محکم، دارید! امکان ندارد که دروغ گفتن به رفقا را بپذیرید. هودرر: چرا؟ ما درحال جنگیم و رسم نیست که سربازها را ساعت به ساعت در جریان عملیات قرار دهند. هوگو: هودرر، من... من بهتر از شما می‌دانم که دروغ یعنی چه؛ پیش پدرم، همه به هم دروغ می‌گفتند، همه به من دروغ می‌گفتند. من فقط از موقعی که وارد حزب شده‌ام نفس می‌کشم. برای اولین بار در زندگی‌ام کسانی را دیدم که به دیگران دروغ نمی‌گفتند. هرکس می‌توانست به همه اعتماد داشته باشد و همه هم به یکی. کوچک‌ترین عضو، دارای این احساس بود که دستورهای رهبران، ارادۀ عمیق خودش را بر او آشکار می‌کند، و اگر ضربۀ سختی وارد می‌شد همه علتش را می‌دانستند و می‌پذیرفتند که بمیرند. شما نمی‌توانید... هودرر: ولی تو از چه حرف می‌زنی؟ هوگو: از حزب‌مان. هودرر: از حزب‌مان؟ ولی آن‌جا همیشه کمی دروغ گفته شده. ضمناً مثل هر جای دیگری. و خودت، هوگو، اطمینان داری که هرگز دروغ نگفته‌ای، و همین الان هم دروغ نمی‌گویی؟ هوگو: من هرگز به رفقا دروغ نگفته‌ام. من... درصورتی‌که انسان‌ها را به‌قدری خوار بشماریم که سرشان را با پوشال پر کنیم، مبارزه برای آزادی‌ به چه کار می‌آید؟ هودرر: وقتی که لازم باشد دروغ می‌گویم و هیچ‌کس را هم تحقیر نمی‌کنم. دروغ را من خلق نکرده‌ام: دروغ در جامعه‌ای که طبقه‌ها تقسیمش کرده‌اند زاده شده است و ما هرکدام، هنگام تولد آن را به ارث می‌بریم. با خودداری از دروغ گفتن، نمی‌توانیم دروغ را منسوخ کنیم: بلکه با به‌کاربردن تمام وسیله‌ها برای حذف طبقه‌هاست که می‌توان موفق شد.»



زنان تروا

«زنان تروا» نمایشنامه‌ای از ژان پل سارتر(۱۹۸۰-۱۹۰۵)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی است که بر اساس برداشتی از اثر تراژدیک اوری‌پید، ادیب دوران یونان باستان نوشته شده است. در بخشی از مقدمه کتاب می‌خوانیم: «نمایش تراژیک که در شرایطی تصنعی و به‌همان‌اندزه خشن به روی صحنه آورده می‌شود، قبل از هر چیز، مراسمی است که هدفش به‌طورقطع تأثیر نهادن بیننده است، نه برانگیختن او. وحشت در آن عظمت می‌یابد و سنگدلی شکوه. این دو نکته در مورد اشیل که برای جماعتی معتقد به افسانه‌های با عظمت و قدرت اسرارآمیز خدایان می‌نویسد، حقیقت دارد و در مورد اوری‌پید که نشان‌های پایان دورۀ تراژیک و مرحلۀ برزخی فرم تازۀ نمایشی یعنی کمدی «معتدل» مناندر است، بیش‌تر به حقیقت نزدیک می‌باشد. زیرا در آن هنگام که اوری‌پید زنان تروا را می‌نویسد، اعتقادها به افسانه‌هایی کم‌وبیش مشکوک، تبدیل شده‌اند. روح انتقادی مردمان آتن، ‌ اگر قدرت ندارد بت‌های کهن را سرنگون کند، قادر است در برابر آن‌ها زبان به اعتراض بگشاید. نمایش، ارز‌ش مذهبی خود را حفظ کرده است، اما مردم بیش‌تر به نحوۀ بیان توجه دارند تا به آنچه گفته می‌شود و قطعه‌های درخشان مرسوم که بیننده به‌عنوان فردِ خبره به ارزیابی آن‌ها می‌پردازد، در نظرش معنایی دیگر می‌یابند. به‌این‌ترتیب، تراژدی به‌صورت گفت‌وگویی درمی‌آید که به کنایه از ابتذال سخن می‌راند. عبارت‌هایی که اوری‌پید به‌کار می‌گیرد، به‌ظاهر همان عبارت‌های متعلق به گذشتگان است، اما چون تماشاگر دیگر اعتقادی ندارد یا اعتقاد کم‌تری دارد، نحوۀ بیان او به‌نوعی دیگر انعکاس می‌یابد و عبارت‌ها معنایی دیگر پیدا می‌کنند.» در بریده‌ای از نمایشنامه می‌خوانیم: «پوزئیدون: من، «پوزئیدون» خدای دریا، رقاصه‌های سرزندۀ اعماق دریاها «نره‌ئید» های خود را ترک کرده‌ام و آمد‌ه‌ام تا شعله‌ها و گلوله‌های سیاهی را که زمانی از این پیش «تروا» بود بنگرم. «فوابوس» و من سنگ‌ها برگرفته و با دستان خویش دیوارهای این شهر را در ایام بگذشته ساخته‌ایم. من، ازآن‌پس هماره این شهر را دوست داشته‌ام.»



خلوتکده

«خلوتکده» نمایشنامه‌ای از ژان پل سارتر(۱۹۸۰-۱۹۰۵)، نویسنده و نمایشنامه‌نویس برجسته فرانسوی است. نمایش خلوتکده، نخستین بار در مه ۱۹۴۴ به نمایش درآمد. در بریده‌ای از این نمایشنامه می‌خوانیم: «اینس: شما خیلی زیبایید. دلم می‌خواست گل داشتم تا به شما خیرمقدم بگویم. استل: گل؟ بلی. گل‌ها را خیلی دوست داشتم. این‌جا پژمرده می‌شوند: خیلی گرم است. به! مگر اصل این نیست که خوش‌خلقی‌مان را حفظ کنیم. شما... اینس: بلی، هفتۀ گذشته. و شما؟ استل: من؟ دیروز. مراسم هنوز تمام نشده.[ خیلی طبیعی حرف می‌زند، ولی مثل این است که چیزهایی را که توصیف می‌کند می‌بیند ]باد، تور خواهرم را به هم می‌زند. برای این‌که گریه کند به هر کاری که بتواند دست می‌زند. خب! خب! یک تلاش دیگر. درست شد! دو قطره اشک، دو قطره اشک که زیر پارچۀ سیاه می‌درخشند. اولگا ژرده۶ در این بامداد خیلی زشت است. زیر بازوی خواهرم را می‌گیرد. او به‌خاطر ریملش گریه نمی‌کند و باید بگویم که اگر جای او بودم... او بهترین دوست من است. اینس: خیلی رنج برده‌اید؟ استل: نه. بیش‌تر منگ بودم. اینس: چه بود...؟ استل: ذات‌الریه.[ همان وضع قبلی ]خب، تمام شد، می‌روند. سلام! سلام! چه دست دادن‌هایی. شوهرم بیمار غم است، در خانه مانده.[ به اینس ]و شما؟ اینس: گاز. استل: و شما، آقا؟ گارسَن: دوازده گلوله در بدن.[ حرکت استل ]من را ببخشید، من مردۀ خوش‌محضری نیستم. استل: آه! آقای عزیز، کاش فقط لطف می‌کردید و از این کلمه‌های زننده به کار نمی‌بردید. این‌ها... این‌ها آزار‌دهنده‌اند. و درنهایت، می‌خواهند چه بگویند؟ شاید هرگز این‌قدر زنده نبوده‌ایم. اگر مطلقاً لازم باشد که برای... این حالت اسمی در نظر گرفت، پیشنهاد می‌کنم که غایب‌ها نامیده شویم، این‌طور به‌قاعده‌تر خواهد بود. شما خیلی وقت است که غایب هستید؟ گارسَن: تقریباً یک ماه است.»



کلمات

ژان پل سارتر (۱۹۸۰-۱۹۰۵) فیلسوف و نویسنده فرانسوی است که در سال ۱۹۶۳ کلمات را نوشته است. «کلمات» زندگی‌نامه خود نوشتی است که سارتر در آن تا ده سالگی خود را به قلم می‌آورد. کلمات را شاهکار تحلیل شخصی به‌شمار می‌آورند و با اعترافات روسو مقایسه می‌کنند. کتاب صوتی «کلمات» با صدای آرمان سلطان‌زاده روایت شده‌است.