شیما الهی



  • تعداد دنبال کننده (0)
  • تعداد کتاب (4)
  • اضافه شده به قفسه (0)
  • خوانده شده (0)






پرندگان

«پرندگان» فیلم‌نامه‌ای نوشته اوان هانتر(۲۰۰۵-۱۹۲۶) نویسنده و فیلمانه‌نویس آمریکایی است. پرندگان، درامی پرتعلیق و مرموز است که در سال ۱۹۶۳ توسط استادِ سینمای دلهره، یعنی آلفرد هیچکاک ساخته و از سوی کمپانی خود او روانهٔ سالن‌های سینما شد. برخی منتقدان «پرندگان» را آخرین فیلم بی‌نقص هیچکاک دانسته‌اند. جنس ترس این فیلم با ترس معمول در سایر آثار هیچکاک متفاوت است و علتی نه انسانی و اجتماعی، بلکه مرموز و غیرقابل توضیح دارد. این‌جا با یک دزد یا قاتل یا جاسوس مشخص سر و کار نداریم و رخدادها هم از جنس آدم‌کشی و گروگان‌گیری نیستند. شخصیت بی‌گناهی هم به اشتباه اسیر نشده است، بلکه آرام‌ترین موجودات طبیعت، یعنی پرندگان به ناگهان و بی‌دلیل به مهاجمانی مرگبار بدل شده‌اند که قصد نابودی انسان را دارند. «پرندگان»، که در ردهٔ سوم فهرست بهترین فیلم‌های انجمن منتقدان نیویورک ایستاد، جایزهٔ بهترین بازیگر تازه وارد گلدن گلوب را نیز برای تیپی هدرن به ارمغان آورد. همچنین در سال ۱۹۶۴ نامزد اسکار بهترین جلوه‌های ویژه شد. هیچکاک نیز برای کارگردانی این فیلم جایزهٔ اتحادیه‌ی‌کارگردانان آمریکا را دریافت کرد. انستیتو فیلم آمریکا در فهرست «صد سال صد فیلم» خود، «پرندگان» را هفتمین تریلر بزرگ تاریخ دانسته است. در بخشی از فیلمنامه می‌خوانیم: ملانی: من شما رو به‌جا نمی‌آرم. میچ: اوه، اما من شما رو می‌شناسم. ملانی: از کجا؟ میچ: تو دادگاه همدیگه رو دیدیم. ملانی: ما نه همدیگه رو توی دادگاه دیدیم نه هیچ جای دیگه. میچ: درسته، حرفم رو عوض می‌کنم. من شما رو دیدم. ملانی: کی؟ میچ: یکی از اون شوخی‌های جدی‌تون رو یادتونه که باعث شکستن پنجرهٔ دادگاه شد؟ ملانی: من اون پنجره رو نشکستم! میچ: نه، اما شوخی بی‌موردتون باعثش شد. قاضی باید شما رو می‌نداخت پشت میله‌ها! ملانی: شما چکاره‌این؟ پلیس؟ میچ: من فقط تابع قانونم خانم دنیلز و علاقه‌ای هم به آدم‌هایی که شوخی بی‌مورد می‌کنن ندارم.



هم‌سرایان خیابان کینگزلی

کتاب گویای «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» ده داستان برگزیده جایزه ادبی اُ. هنری در سال ۲۰۱۵ را دربر دارد. داستان‌هایی که همگی به زبان انگلیسی نوشته و در ایالات‌ متحده منتشر شده‌اند. این مجموعه از دو منظر برای مخاطب امروز ادبیات جهان در ایران حائز اهمیت است. نخست این که رویکرد معنا و معنویت‌گرای جایزه اُ. هنری در طول سال‌های گذشته برای مخاطبان ایرانی ناآشنا نبوده است. انتخاب‌های خاص داوران این جایزه و نگاه انسانی و معناگرایانه آنها در انتخاب این داستان‌ها در کنار تاریخ انتشار این کتاب، نوید این موضوع را به مخاطب می‌دهد که می‌تواند در خلال این کتاب با جهان‌بینی‌ تازه جوامع غربی در نگاه به انسان و زندگی و معنای آنها در تعامل و زیست مشترک با یکدیگر آشنا شوند.



سرگذشت دختران

کتاب گویای «سرگذشت دختران» مجموعه داستان‌های برگزیده جایزه ادبی اُ. هنری در سال «۲۰۱۳» را دربر دارد. داستان‌هایی که همگی به زبان انگلیسی نوشته و در ایالات ‌متحده منتشر شده‌اند. این مجموعه فرصت خوبی برای آشنایی با نویسندگان کمتر شناخته شده آمریکایی و جهان‌بینی تازه جهان غرب در نگاه به انسان و زندگی است.



آوای رستاخیز

کتاب آوای رستاخیز نوشته آرتور میلر نویسنده نمایشنامه نویس مشهور است که همه او را با نمایشنامه مرگ فروشنده می‌شناسند. این کتاب را شیما الهی ترجمه کرده است. حوادث ای کتاب در یک کشور عجیب در آمریکایی لاتین روایت می‌شود. درباره کتاب آوای رستاخیز این کتاب به این می‌پردازد اگر مسیح در زمان حال ظهور می‌کرد چه اتفاقی می‌افتاد. در یکی از کشورهای آمریکای لاتین ژنرال فلیکس باریوز رهبر فراری انقلاب را دستگیر کرده است. شایعاتی مبنی بر اینکه این مبارز انقلابی معجزاتی دارد، وجود دارد. ژنرال قصد به صلیب کشیدن او را دارد و حق پخش زنده تلویزیونی آن به قیمت زیادی به شبکه‌ای آمریکایی فروخته است اما همه چیز تغییر می‌کند. این کتاب با روایتی عجیب و جذاب خواننده را تا انتها با خودش همراه می‌کند. خواندن کتاب آوای رستاخیز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی پیشنهاد می‌کنیم بخشی از کتاب آوای رستاخیز هنری: چراکه نه؟ سوراخی در آناتومی آدمیزاد پیدا می‌شود که ما از تویش پول درنیاوریم؟ پای تصلیب که وسط بیاید دیگر نهایتی در کار نیست! یادم رفت از موم گوش، سرخی چشم، دهن بوگندو... فلیکس: خواهش می‌کنم هنری، یک لحظه بنشین. هنری: (می‌نشیند.) این فاجعه است! و برای شخص من این... این دیگر پایان کار است! فلیکس: چرا؟ ــ هیچ‌کس تو را مقصر نمی‌داند... هنری: محض رضای خدا! کارخانهٔ من بیشتر این محصولات را پخش می‌کند! فلیکس: فکر کنم دیگر داری زیادی بزرگش می‌کنی... هنری: جداً؟ درحالی‌که مردان تو روی دستان او میخ می‌کوبند و استخوان‌های پای او را سوراخ می‌کنند، دوربین کات می‌دهد و خدا می‌داند چه نشان می‌دهد... مثلاً یک نفر که با سوراخ ماتحتی سوزان ضجه و مویه می‌کند! باید بگذاری آن یارو برود...! فلیکس: او هیچ‌جا نمی‌رود، او هم انقلابی است و هم احمق! هنری: تو اوضاع را تصور نمی‌کنی فلیکس! مردم حاضرند جانشان را بدهند که یک نفر این‌طرف آسمان دردشان را لمس کند و به آن‌ها اهمیت بدهد! این مرد مایهٔ امید مردم است! فلیکس: او مایهٔ امید است چون هفتاد و پنج میلیون چوق از تویش درمی‌آید! خدای من، یک‌بار حساب کردیم برای آبیاری کل ناحیهٔ شرق کشور سی میلیون لازم است! این معرکه است! هنری: فلیکس ــ اگر این مرد را بفروشی، به دو هیولای پست تاریخ می‌پیوندی.