استیون کینگ



  • تعداد دنبال کننده (0)
  • تعداد کتاب (16)
  • اضافه شده به قفسه (0)
  • خوانده شده (0)






چند داستان کوتاه همراه با تحلیل(۳)

کتاب حاضر، دربردارندة مجموعه داستان‌های کوتاه، و جلد سوم از مجموعة «چند داستان کوتاه همراه با تحلیل» با موضوعات علمی ـ تخیلی ـ اجتماعی، عاشقانه و... است. داستان‌ها با عنوان‌های «برای پرندگان»، «یکشنبه در پارک»، «تجدید دیدار»، «بگو آره»، «کن ـ کن»، «پیگمالیون»، «چند میکروفیکشن» و «فیلیپ مارلو» از نویسندگانی چون «استفن کینگ»، «بل کوفمن»، «جان چیور»، «توبیاس وولف»، «آرتورو ویوانته»، «جان آپدایک» و... است. در داستان «پیگمالیون» ماجرای مردی به نام «پیگمالیون» می‌خوانیم که همسر اوّل او، عادت به تقلید از مهمانانی داشت که در مجلس شرکت می‌کردند که این کار مورد علاقة پیگمالین بود امّا در کل علاقة چندانی به همسرش نداشت. پیگمالیون بعد از طلاق دادن همسر اول، با «گوئن» یکی از زن‌های مورد تقلید همسر اولش، ازدواج می‌کند و در طول سال‌های نخست، رفتار پیگمالیون باعث می‌شود که گوئن نیز رفتاری همچون همسر دومش را پیدا کند.



تلفن همراه

استیون کینگ ( - ۱۹۴۷)، نویسنده امریکایی و خالق بیش از ۲۰۰ اثر ادبی در ژانرهای وحشت و خیال‌پردازی است. «تلفن همراه» یک رمان آخرالزمانی در ژانر وحشت است. کینگ در رمان جدید خود نفرت و ترس عمومی از این دستگاه مدرن را دستمایه نوشتن قرار داده است. در این رمان، از جایی، سیگنالی ناشناس به شبکه‌ جهانی تلفن همراه ارسال می‌شود که هر دارنده‌ تلفن همراه را ناگهان تبدیل به قاتلی روانی می‌کند. با حمله‌ وحشیانه‌ انسان‌ها به یکدیگر، تمدن رو به نابودی می‌رود. «کلیتون» شخصیت اصلی رمان نیز جزء این دسته است که در اقلیت قرار دارد. او به دنبال پسرش می گردد تا پیش از این که او هم به قاتلی خطرناک تبدیل شود تلفن همراهش را از او جدا کند. جالب اینجاست که خود کینگ تلفن همراه ندارد و این می‌تواند بیانگر ترس او از این دستگاه مدرن باشد! در بخشی از رمان می‌خوانیم: « حادثه‌ای که «پالس» نام گرفت، ساعت سه و سه دقیقه‌ بعدازظهرِ اول اکتبر آغاز شد ـ به وقت استاندارد شرقی... به فاصله‌ ده ساعت بعد از حادثه، اکثر دانشمندانی که قادر به توضیح و تفسیر این واژه بودند، یا دیوانه شده بودند یا مرده بودند. در هر حال اسم این حادثه اصلاً اهمیت نداشت. نکته‌ حائز اهمیت، اثرات آن بود...».



خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی

«خواهران کوچک ایلوریا» و «مرد کت‌شلوار مشکی» دو داستان کوتاه از استیون کینگ(-۱۹۴۷) نویسنده آمریکایی داستان‌های ماورایی و علمی-تخیلی است. این کتاب علاوه بر متن این دو داستان، نقد و تحلیلی نیز پیرامون آنها در خود دارد. «مرد کت‌شلوار مشکی» در سال ۱۹۹۶ به‌عنوان بهترین داستان کوتاه، جایزه‌ی اُ. هِنری را به دست آورد. داستان خواهران کوچک ایلوریا در واقع پیش‌درآمد کتاب‌های دنباله‌دارِ هفتْ قسمتی برج تاریک اثر استیون کینگ است. این داستان کوتاه اولین بار سال ۱۹۹۸ به‌چاپ رسید. داستان در مورد رولند اهل گیلیاد، در پی برج تاریک و والتر، مرد سیاه‌پوش است. از آنجایی که اسب رولند، تاپسی، رو به ‌موت است، باید برای ادامه‌ی سفرش اسب یا قاطر جدیدی بخرد. رولند و اسب ‌روبه‌موتش، تاپسی، به شهر کوچک متروکه‌ای می‌رسند، شهری به نام ایلوریا. هفت‌تیرکش سگی را بالای سر جسد پسرکی می‌بیند، سگی که روی سینه‌اش نشانی صلیب‌مانند دارد. رولند سگ را فراری می‌دهد و متوجه مدال طلای پسرک می‌شود و آن را برمی‌دارد. عجیب‌الخلقه‌های سبزپوست به رولند حمله می‌کنند. او از هوش می‌رود و مدتی بعد در بیمارستان به‌هوش می‌آید و راهبه‌هایی را می‌بیند که خود را چنین لقب داده‌اند: خواهران کوچک. آنها پرستار-راهبه‌های وقف بیمارستان‌اند. خواهران کوچک ایلوریا با استفاده از حشراتی که به آنها دکتر لقب داده‌اند، بیماران را شفا می‌دهند. ابتدا بسیار مهربان به‌نظر می‌رسند، اما رولند رفته‌رفته متوجه حالت غیرطبیعی‌شان می‌شود. یعنی ممکن است، خون‌آشام باشند؟ یعنی بیماران را شفا می‌دهند تا خود از آنها تغذیه کنند؟ مدال طلا حالت محافظِ مقدس رولند را دارد. او به فرار می‌اندیشد؛ یکی از راهبه‌ها به نام جِنا که با دیگران متفاوت است، نیز قصد کمک به رولند را دارد. خواهرها به رولند سوپِ آغشته‌ به داروی بی‌حس‌کننده می‌دهند، و جنا نیز پادزهر این دارو را به او می‌دهد. خواهرها هم قدرت‌های عجیبی دارند، هم میل به چشیدن خون. جنا و رولند به یک‌دیگر دل می‌بازند، و...



داستانی زمستانی

«داستانی زمستانی» نوشته استیون کینگ(-۱۹۴۷)، نویسنده آمریکایی است. در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم: در آن شب سرد برفی و بادخیز اندکی بیش از حد معمول سریع‌تر لباس پوشیدم _ خود می‌پذیرم. شب بیست و سوم دسامبر سال هزار و نهصد و هفتاد و...؛ شک دارم که دیگر اعضای باشگاه همچون من عمل کرده باشند. در شب‌های طوفانی نیویورک تاکسی به‌گونه‌ای وحشتناک به دشواری پیدا می‌شود، بنابراین تاکسی تلفنی‌ای خبر کردم. برای ساعت هشت شب از پنج و سی دقیقه تاکسی رزرو کردم _ همسرم یکی از ابروانش را بالا برد، اما حتی کلمه‌ای نیز بر زبان نراند. از ساعت یک‌ربع به هشت زیر سایه‌بان مجتمع مسکونی‌مان واقع در خیابان پنجاه و هشت شرقی ایستاده بودم، من و آلن از سال هزار و نهصد و چهل و شش در این آپارتمان اقامت گزیده بودیم. با تأخیر پنج دقیقه‌ای تاکسی، بی‌صبرانه مدام به‌طرف بالا و پایین قدم می‌زدم. سرانجام تاکسی با ده دقیقه تأخیر سر رسید و من سوار شدم. هم خوشحال بودم، هم عصبانی؛ خوشحال از بابت رهایی از شر باد وحشی، و عصبانی از دست راننده که احتمالاً سزاوارش بود. آن باد وحشی بخشی از جبهه‌ی هوای سردی بود که روز گذشته از کانادا به این سو وزیده بود، و با هیچ‌چیز و هیچ کس سرشوخی نداشت. باد سوت‌کشان و زوزه‌کشان اطراف شیشه‌های اتومبیل می‌وزید، و هرازچندگاهی موسیقی سالسای رادیوی راننده را تحت‌الشعاع صدای خود قرار می‌داد، و اتومبیل چِکر بزرگ را با وزش‌های ناگهانی شدیدش به‌لرزه در می‌آورد. اکثر فروشگاه‌ها باز بودند، اما پیاده‌روها تقریباً خالی. حتی کوچک‌ترین اثری از خریداران دقیقه آخر نیز دیده نمی‌شد. افرادی نیز که هنوز در خیابان‌ها پرسه می‌زدند، بسیار نگران و آزرده به‌نظر می‌رسیدند.



هفت‌تیرکش

«هفت‌تیرکش» نوشته استیون کینگ(-۱۹۴۷)، نویسنده آمریکایی داستان‌های تخیلی و جنایی است. وی همچنین در مقدمه‌ این کتاب، روایتی از ورودش به دنیای نویسندگی از دوران نوجوانی‌اش تا کنون را آورده است. در بریده‌ای از داستان هفت‌تیرکش می‌خوانیم: هفت‌تیرکش در راهروی کلیسا ایستاد، در سایه‌ی آن مخفی شد و نگاهی به داخل افکند. تمام نیمکت‌ها پر و حضار ایستاده بودند. (او کنرلی و فرزندانش؛ کاستنر، مالک مغازه بزرگ خشکبار و همسرش؛ تعدادی از مشتری‌های دائمی بار؛ جمعی از زنان شهر که هرگز آنان را ندیده بود؛ و با کمال تعجب، شِب را دید.) آنان سرودی روحانی را بدون هماهنگی با هم می‌خواندند. هفت‌تیرکش با کنجکاوی به زن کوهستان‌نشین بالای منبر نگاه کرد. آلیس قبلاً به او گفته بود. «اون زن تنها زندگی می‌کنه و به ندرت کسی اونو می‌بینه. فقط یکشنبه‌ها از خونه بیرون میاد. اسمش سیلویا پیتسونه. اون دیوونه‌ست، اما برای مردم شهر افسون و جادو می‌کنه. اونا جادوگری رو دوست دارن. با اوضاع زندگی‌شون جور درمیاد.» با هیچ معیاری نمی‌شد آن زن را توصیف کرد. سینه‌اش مانند خاک‌ریز بود. گردن سیخ و ستبرش، قرص سفید صورتش را بالا نگه داشته بود؛‌ صورتی با دو چشم بزرگ و تیره همچون دو رودخانه‌ی عمیق و کوچک. موهای قهوه‌ای‌ زیبا و پرپشتش آنقدر آشفته و نامنظم می‌نمود که با سنجاق‌سری به بزرگی سیخ کباب جمعشان کرده بود. لباسی از جنس کرباس به تن داشت. با دستان ستبرش کتاب سرود را در دست گرفته بود. پوستش نرم و صاف بود. با خود فکر کرد آن زن باید بالغ بر سیصد پوند وزن داشته باشد. ناگهان گرایشی شدید نسبت به او احساس کرد که تنش را به لرزه انداخت و سبب شد رویش را برگرداند. همسرایان سرود را به پایان رساندند. زن منتظر ماند تا همه در جایشان بنشینند. بعد دستش را بالای سرشان کشید، گویی دعای خیر برایشان می‌خواند. حرکاتش مهیج بود.



انتخاب سوم

«انتخاب سوم» نوشته استیون کینگ(-۱۹۴۷)، نویسنده آمریکایی است. انتخاب سوم، جلد دوم مجموعه داستان برج تاریک است؛ داستانی برگرفته از شعر روایی رابرت برانینگ، «رولند نجیب‌زاده قدم به برج تاریک نهاد» است. در جلد اول این داستان، رولند، آخرین بازمانده‌ی هفت‌تیرکش‌ها، در حال سفر و جست‌و‌جوست و سرانجام مرد سیاه‌پوش را می‌یابد؛ جادوگری که مدت‌هاست تعقیبش می‌کند و ما هنوز نمی‌دانیم او کیست. مرد سیاه‌پوش به شکل مردی به نام والتر درآمده است؛ کسی که به دروغ ادعا می‌کرد مدت‌ها قبل، پیش از آنکه دنیا تغییر کند، دوست پدر رولند بوده است. هدف رولند رسیدن به این موجود انسان‌نما نیست، بلکه او می‌خواهد به برج تاریک برسد؛ رسیدن به مرد سیاه‌پوش و آگاهی از آنچه او می‌داند، نخستین گام او در راه رسیدن به این مکان مرموز است. رولند دقیقاً کیست؟ دنیای او پیش از‌ آنکه تغییر کند، چگونه بوده است؟ برج تاریک چیست و چرا او به دنبالش است؟ هنوز پاسخ کاملی برای این سؤالات نداریم. رولند، هفت‌تیرکش و نجیب‌زاده است و به خاطر دارد دنیایش پیش از دگرگونی، «پر از عشق و نور» بوده است و او می‌خواهد مانع تغییر دنیایش شود. آخرین دیدار رولند و والتر، در گورستان غبارآلود پر از استخوان‌های پوسیده رخ می‌دهد. مرد سیا‌ه‌پوش با کارت‌های تاروت آینده‌ی رولند را پیش‌بینی می‌کند. این کارت‌ها مردی به نام زندانی، زنی به نام بانوی سایه‌ها و تصویر تاریکی که نشان‌دهنده‌ی مرگ است (البته مرد سیاه‌پوش به رولند می‌گوید، «مرگ برای تو نیست.») را نشان می‌دهند و تمام این پیشگویی‌ها موضوع اصلی جلد دوم داستان و گام دوم رولند در راه رسیدن به برج تاریک است. جلد اول چگونه تمام می‌شود؟ رولند نشسته بر ساحل دریای غربی، غروب آفتاب را تماشا می‌کند. مرد سیاه‌پوش مرده و آینده‌ی هفت‌تیرکش نامعلوم است. ماجرای کتاب انتخاب سوم، از همان ساحل، کمتر از هفت‌ ساعت بعد آغاز می‌شود.



مردی با کت و شلوار مشکی

«مردی با کت‌وشلوار مشکی» نوشته استفان کینگ(۱۹۴۷-) نویسنده آمریکایی خالق بیش از ۲۰۰ اثر ادبی با موضوع وحشت و خیال پردازی است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: ماجرایی که می‌خواهم برایتان تعریف کنم، در یک روز شنبه اتفاق افتاد. پدرم تا می‌توانست از من بیگاری کشید، تازه کارهایی را هم که اگر دن زنده بود باید انجام می‌داد، به من محول کرده بود. دن تنها برادرم بود که با نیش زنبور از دنیا رفت. با وجود این که یک سال از مرگ برادرم گذشته بود، اما مادرم هرگز زیر بار این حرف نمی‌رفت و معتقد بود که چیزی دیگری دن را نیش زده، مطمئنا چیزی دیگری بوده، چون هیچ‌کس تاکنون از نیش زنبور نمرده. وقتی مادر جان، مسن‌ترین عضو انجمن خیریه‌ی بانوان متدیست، زمستان سال قبل در مراسم شام کلیسا سعی کرده بود به مادرم بگوید که عموی عزیز او هم در سال هزار و هشتصد و هفتاد و سه در اثر نیش زنبور جان باخته، مادرم با دو دستش گوش‌هایش را گرفته، از جایش بلند شده و از زیرزمین کلیسا بیرون آمده بود. بعد از آن هم هرگز به آن‌جا نرفت. اصرارهای پدرم هم نتوانست او را منصرف کند.



هرآنچه دوست داری از دست خواهید داد و سه داستان دیگر

«هرآنچه دوست داری از دست خواهی داد» مجموعه چهار داستان کوتاه نوشته استیون کینگ(-۱۹۴۷) داستان‌نویس و فیلمنامه‌نویس آمریکایی است. او نویسنده‌ی بیش از پنجاه اثر است که همگی آثارش در اکثر کشورهای جهان جزو پرفروش‌ترین کتاب‌هاست. این کتاب شامل چهار داستان کوتاه و نقدهای آن‌هاست. این چهارداستان عبارتند از «هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد»، «مرگ جک همیلتون»، «در قتلگاه» و «احساسی که فقط به زبان فرانسه قابل بیان است». در بخشی از کتاب می‌خوانیم: الفی گوشی تلفن را گذاشت و دوباره اسلحه‌اش را برداشت. پیش از این‌که لوله‌ی اسلحه را درون دهان‌اش قرار دهد، چشم‌اش به دفترچه یادداشت‌اش افتاد. اخم‌کنان اسلحه را کنار گذاشت. صفحه‌ی آخر دفتر باز بود و چهار جمله‌ی انتهایی در معرض دید قرار داشتند. اولین چیزی که مردم پس از شنیدن صدای گلوله می‌بینند، جسد من است- جسدی ولو شده بر روی تختِ نزدیک دست‌شویی ... سَرِ آویزان‌شده‌ای که قطرات خون از آن جاری شده و بر روی قالیچه‌ی سبزرنگ فرو می‌چکد- و دومین چیز هم، دفترچه‌ی اسپیرال است که صفحه‌ی آخرش باز است. الفی در ذهن خود پلیسی را تصور کرد، پلیس‌محلی‌ای نبراسکایی که در وصف او روی هیچ دیوار توالت عمومی‌ای قطعه و قصیده‌ای سروده نشده! پلیس‌محلی جملات انتهایی دفترچه را می‌خواند، شاید هم با نوک خودکار خودش دفترچه‌ی پاره‌پوره را به‌طرف خودش برگرداند؛ ابتدا سه جمله‌ی اول را می‌خواند- «آدامس تروجان»، «یهودی‌های روسی را نجات بده»- و به‌عنوان جملاتی احمقانه چندان اعتنایی به آن‌ها نمی‌کند. سپس جمله‌ی آخر را می‌خواند، «هر آن‌چه را که دوست داری، از کف خواهی داد»، و به این نتیجه می‌رسد که من پیش از ارتکاب به خودکشی، با ته‌مانده‌ی عقل و منطق‌ام جمله‌ای در رابطه با خودکشی‌ام نوشته‌ام، جمله‌ای تا حدی معنادار. الفی دل‌اش نمی‌خواست مردم فکر کنند که او خل شده و زده به سرش.



سرزمین متروک

«سرزمین متروک» نوشته استیون کینگ(-۱۹۴۷)، نویسنده آمریکایی است. این کتاب ، جلد سوم از داستان طولانی برج تاریک، برگرفته از شعر روایی رابرت برانینگ، «رولند نجیب‌زاده قدم به برج تاریک نهاد» است. در جلد اول، هفت‌تیرکش، دیدیم که رولند، آخرین هفت‌تیرکش دنیایی که دگرگون شده است، در تعقیب مرد سیاه‌پوش است و سرانجام او را می‌یابد. مرد سیاه‌پوش جادوگری به نام والتر است که به دروغ ادعا می‌کند در روزهایی که نیم‌دنیا۱هنوز متحد و یکپارچه بود، دوست پدر رولند بوده است. داستان جلد دوم برج تاریک، انتخاب سوم، از ساحل دریای غربی آغاز می‌شود. مدت زیادی از آخرین دیدار رولند و والتر نمی‌گذرد. هفت‌تیرکش، نیمه‌شب، خسته و درمانده از خواب برمی‌خیزد و متوجه می‌شود که گروهی از حیوانات خزنده و گوشتخوار از دل امواج دریا بیرون آمده‌اند و به طرف او می‌آیند. آنها خرچنگ‌های غول‌پیکر بودند. پیش از آن‌که از حلقه‌ی محاصره‌شان بگریزد، توسط این موجودات عجیب به شدت زخمی می‌شود و دو انگشت دست راستش را از دست می‌دهد. زهر چنگال‌های خرچنگ‌ها او را مسموم می‌کند. با این حال رولند، با بدنی بیمار و مسموم و در حال احتضار سفرش را در امتداد ساحل دریای غرب ادامه می‌دهد. رولند شهر نیویورک را در سه دوره‌ی مختلف از روزگار ما می‌بیند و هر بار می‌کوشد علاوه بر حفظ زندگی‌اش، سه همسفر خود را در مسیر یافتن برج تاریک، به دنیای خود بیاورد. سرزمین متروک، داستان سه مسافر در نیم‌دنیا، چند ماه پس از یافتن آخرین در، در ساحل دریای غرب را روایت می‌کند. آن‌ها مسیرشان را به سوی برج تاریک ادامه می‌دهند. دوره‌ای از این مسیر تمام شده و دوره‌ی دیگری آغاز می‌شود. سوزانا تیراندازی یاد می‌گیرد و ادی، حکاکی... و هفت‌تیرکش درمی‌یابد خلأ ذهنش در برهه‌ای از زمان، چه حسی دارد.



همشهری داستان ـ شماره ۷۷ ـ خرداد ۹۶

همشهری داستان، از سری مجلات گروه همشهری است؛ ماهنامه‌ای در حوزهٔ ادبیات داستانی که شامل داستان‌های نویسنده‌های ایرانی، ترجمهٔ داستان‌های نویسنده‌های خارجی، مصاحبه با نویسنده‌های ایرانی و خارجی و برندگان جوایز مختلف و... است. اولین نسخهٔ آن در تیرماه ۱۳۸۹ با عنوان ویژه‌نامهٔ داستانِ خردنامهٔ همشهری منتشر شد و در اردیبهشت ۹۰، با دریافت مجوز مستقل، با عنوان «داستان» روی کیوسک‌ها قرار گرفت. شمارهٔ ۷۷ مجلهٔ داستان، به‌مناسبت هفت‌سالگی مجله و شمارهٔ هفتادوهفت، درباره روزنامه‌نگاری است. در بخش روایت‌های داستانی، روایتی با نام «در وادی مجله‌نگاری» نوشته شده است که دربارهٔ سرمقاله‌های مطبوعات فرهنگی و ادبی در چند دههٔ پیش می‌گوید؛ سرمقاله‌هایی که افراد مشهوری چون محمدتقی بهار و پرویز ناتل خانلری نوشته‌اند و همه به سختی‌های مدام انتشار مجله‌های ادبی اشاره دارد. علاوه‌بر آن، هفتادوهفت شماره مجله داستان، بیش از پانصد داستان کوتاه چاپ کرده است و این شماره، پرونده‌ای کوتاه در بخش «دربارهٔ داستان» جمع‌آوری کرده که دربارهٔ قالب‌های داستانی و میزان اقبال مخاطبان و نویسندگان از این نوع داستان‌هاست. خرداد امسال همزمان با ماه رمضان است. «خانهٔ امن» در بخش «روایت‌های مستند»، روایتِ تجربه اولین سفر یک مبلغ دین در ماه رمضان است که به روستایی کوچک در جنوب ایران سفر کرده است. «توپ سحری» مجموعه‌ای از تصویرهایی از ماه رمضان صد سال پیش است که مخاطب را هم به حال‌وهوای آن روزها می‌برد. همشهری داستان این شماره در چهار بخش کلی زیر تقسیم‌بندی شده است (دربارهٔ زندگی، داستان، روایت‌های داستانی، روایت‌های مستند، پایان خوش) که فهرست یادداشت‌های آن به شرح زیر است: در آستانه یادداشت سردبیر دربارهٔ زندگی روزنامه‌نگاری: دو روایت | محمد بلوری/ فریدون صدیقی خواهران دریا | عباس عبدی دیدار با سوژه | مصطفی جمشیدی لباس تولد | توماس بلر/ ترجمه: کیوان سررشته از زندگی‌ام به زندگی‌ات |یی‌یون‌لی/ ترجمه: احسان لطفی داستان طبیعت بی‌جان | محمد کشاورز کوه آبی | محسن عباسی یونس جنگل حرا | نسیبه فضل‌الله‍ی کاویتا و مصطفی | |شو‌بها رائو/ ترجمه: بهناز شیرمحمدی گوش ون‌گوگ |موآسیر اسکلیر/ ترجمه: بصیر برهانی چربی‌گوشت |نادین بیسموت/ ترجمه: روشنک دانایی روایت‌های داستانی روایت × سند ‌‌‌‌‌در وادی مجله‌نگاری | یادداشت‌های سالگرد نخستین نشریات ادبی روایت × تصویر ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توپ سحری | عکس‌های ماه مبارک رمضان در تهران قدیم داستان دنباله‌دار ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جنایت و مکافات | قسمت سوم: داستان‌های هزارو یک روز روایت‌های مستند یک شغل ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اوهام | ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خاطرات بهیاران مرکز نگهداری بیماران اعصاب و روان یک تجربه ‌‌‌‌‌خانۀ امن | ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خاطرات یک مبلغ از سفر به روستا در ماه رمضان | علی پوررضا یک مکان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌غیرضروری | ‌‌‌‌‌‌وسایل جامانده از مهاجران غیرقانونی در مرزها| تام کایفر یک اتفاق ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سی‌وسه‌نفر |‌‌روایتی از محبوس شدن معدنچیان شیلیایی| هکتور توبار دربارهٔ داستان آینده‌ی داستان: جستار ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ قاطع و بی‌تخفیف | ‌‌‌‌در ستایش داستان کوتاه| جونو دیاز آینده‌ی داستان: تریبون۱ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تبعید اجباری | آیا داستان کوتاه رو به زوال است؟ | استفن کینگ آینده‌ی داستان: تریبون۲ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نه به رمان | چرا داستان کوتاه اقبال کمتری نسبت به رمان دارد؟|امبر اسپارکس کارگاه داستان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قواعد یک جست‌و‌جو | ‌‌‌‌‌ ‌‌قسمت هفتم : ژانر و توصیه‌هایی برای بومی کردن آن | اصغر عبداللهی پایان خوش بنفش چرک‌تاب ده سال بعد | ارما بومبک/ ترجمه: احسان لطفی داستان‌های دیدنی کامبیز درم‌بخش مسابقه داستان یک‌خطی چاپ عصر بازتاب