@{{ user_rate = 0 }}

نشانه







روند ها : #کتاب،

نشانه

رضا مصطفوی 104 صفحه

انتشارات شهید کاظمی

سرنداشت و پیکرش دو نیم شده بود. توی جیب های لباس تعدادی کارت و یک قرآن کوچک و یک خودکار بود. یکی از کارت ها نظرمان را جلب کرد.روی آن با خطی بسیار زیبا و رنگ زرد نوشته بود: «و خداوند ندا می دهد که شهدا به بهشت درآیند.» از شهید عکس گرفتم. از کارت هم.
خواستم باردیگر کارت را ببینم،دیدم سفید سفید است! از علیجانی پرسیدم: «کارتی که اون جمله روش نوشته شده بود،کجاست؟» گفت: «همونه که دست خودته.» اثری از جمله ی روی کارت نبود. .... عکس ها را که چاپ کردم ، تمام عکس ها چاپ شد،به جز عکس کارت! مات مات بود!

خلاصه کتاب

در این کتاب نویسنده در جستجوی خاطراتی مستند و خاص بوده است که در سینه سه تن از یادگاران این جبهه است. بخش عمده این کتاب، ماجراهایی است که محمد احمدیان طی چند جلسه مصاحبه در موضوعات و مباحث تفحص و جنگ برای مؤلف روایت کرده است. بخش دیگری از آن هم چند روایت از حمید هادی پور است و بخشی از آن نیز چند قصه کوتاه از گفت و گوهای نویسنده با حاج رحیم صارمی می باشد.


برش هایی از کتاب